خواجه نظام الملك الطوسي
295
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
بتافت سزاى خويش مىبيند . و اتفاق شما چنان بود كه چون نان بخوريد بغزاء بالاساغون بجنگ كافر ترك شويد . ما را خود غزا و كافر هم بر در خانه است . خيزيد تا بغزا مشغول شويم . هرچه در ما وراء النهر و خراسان ملحد گشته است و اين مذهب گرفته است كه پدرم گرفت همه را بكشيد و خواسته و نعمت ايشان همه شما را است . اينكه در مجلس بود از آن پدرم امروز شما را دادم و آنچه در خزينه است فردا شما را دهم كه كالاى باطنيان جز غارت را نشايد . چون از اين مهمّ فارغ شويم روى بكافر ترك نهيم . و خواهم كه هماكنون محمّد نخشبى را بياريد با همنشينان پدرم و گردن بزنيد . پس در شهر و نواحى افتيد . » 17 - در وقت « 1 » بتاختند و محمّد نخشبى را كه داعى بود بياوردند و گردن بزدند و پس « 2 » حسن ملك را و ابو منصور چغانى را و اشعث را با چند امير كه باطنى شده بودند گردن بزدند . و پس در شهر افتادند و هركه را از ايشان مىيافتند مىكشتند ، و همه را مىشناختند از آنكه ايشان بقوّت پادشاه مقالت خويش آشكارا مىگفتند و دعوت مىكردند . و هم در روز اميرى را با لشكرى بفرستاد تا از جيحون بگذرد و بتعجيل بمروالرود شود و پسر سواده را بگيرد و بكشد . و آنگاه شمشير در نهند ، از رعيت و لشكرى هر كجا در خراسان يكى را از ايشان يابند و دانند همه را بكشند . و وصيت كرد كه زنهار ، نبايد كه مسلمانى بغلط كشته شود كه اگر كسى مسلمانى را بكشد سوگند خورد كه « آن كس را بكشم و هر عذر كه آرد قبول نكنم . » پس هفت شبانهروز در بخارا و ناحيت مىگشتند و غارت مىكردند تا چنان شد كه در همهء [ 132 b ] ما وراء النهر و خراسان از ايشان يكى نماند و آنكه ماند آشكارا نيارست آمد و اين مذهب در خراسان
--> ( 1 ) - افتيد در وقت CK : افتادند و P - : N ( 2 ) - بس CK : ؟ ؟ ؟ بسر P - : N